دریا که آغوش تــــو باشد
من شــناگری میشوم مبتدی!
مرا رهــا کن
بــگذار غرق شوم در این دریــای پــراحســاس…
برچسب:
نویسنده: آرمان زارعینیا
برچسب:
نویسنده: آرمان زارعینیا

جهانـــــــ جدیدم را دوســـــــت دارم
مـــــــن…زمـــــــین…تــــــو
کجای قانــــــون طبیعـــــــت
سخنی از ” مرکزیتــــــــــــــ” نداشتن چشمانت به میان آمده …!
من و زمین
هر دو گرد تو
می گردیم
منظومه شمســــــی بهانه اســـــــت….!
برچسب:
نویسنده: آرمان زارعینیا
برچسب:
نویسنده: آرمان زارعینیا
برچسب:
نویسنده: آرمان زارعینیا
ولی می تونم بهت قول بدم
که نمیذارم تنهایی باهاشون روبرو بشی...
برچسب:
نویسنده: آرمان زارعینیا
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
برچسب:
نویسنده: آرمان زارعینیا
برچسب:
نویسنده: آرمان زارعینیا
اما نه برای مدت زیادبرای دو هفته خیلی خوب بود
ولی بعد تغییر کرد
علتشو نفهمیدم
فکر میکردم هیچ وقت از دستش ناراحت نمیشم
ولی یه اتفاقایی میفته که همه چیتو بهم میریزه
فقط تورو خدا اونایی که میخان ازدواج کنن خیلی چیزا رو باید مدنظر قرار بدن
کلا یه دنیای متفاوت و با یه آدم خیلی متفاوت تر باید روبرو شد
برچسب:
نویسنده: آرمان زارعینیا